بعد از مدتی ننوشتن از تلخی ها امروز میخوام از تلخ ترین اتفاقی که میتونه برای هرکسی اتفاق بیفته بنویسم. طلاق.  

متاسفانه تلاشهام برای بهبود زندگیم به نتیجه نرسید و من در حال اقدام برای طلاق توافقی هستم. 

چیزی که بیشتر این وسط آزارم میده خیانت همسرم هست در قبال همه ی تلاشها و ... من برای ادامه ی زندگی و بهتر شدن روند زندگی.  

دو سال قبل یکبار بهم گفت اگه یه زن صیغه ای بگیرم، تو ناراحت میشی؟  

نمی دونم توقع داشت چه جوابی بشنوه. مگه من چه چیزی براش کم گذاشتم که نباید از این کارش ناراحت بشم؟ من حتی در زمانی که بدترین شرایط رو داشتیم از نظر جنسی کم نذاشته بودم براش. و موضوع دیگه اینکه ایشون از پس هزینه های من و بچه بر نمیاد اونوقت چطور تو ذهنش همچین چیزی رو  میاره؟  این چه سوالیه؟  

فقط  گفتم به نظرت هیچ زنی هست که ناراحت نشه از این سوال؟ 

این مسئله رو بعدها گاهی  به شوخی مطرح می کرد تا اینکه سال گذشته  گوشیش رو داد بهم و گفت بیا این کانال روانشناسی خیلی مطالبش جالبه بخون. اونموقع من گوشی اندروید نداشتم. وقتی میخوندم دیدم عکس های مستهجن میاد رو صفحه اش و یه کانالی دیدم که پسرخاله اش همش عکسهای ... میفرسته و بهش میگه تو چرا نمی فرستی و فعال نیستی و .... 

گریه ام گرفته بود بی اختیار اشک می ریختم بهش  گفتم من یه کفش نمی تونم بخرم اونوقت تو رفتی 700 هزار تومن دادی گوشی خریدی که این کارها رو بکنی؟ گفت نه من کاری نکردم که این پسرخاله فلان فلان شده ام ول کن نیست. الان کانالش رو پاک می کنم. 

چند روز بعد دوباره گوشی رو آورد داد و گفت اون کاناله مطالب جدید گذاشته بگیر بخونش. من هم کنجکاو شدم ببینم واقعا پاک کرده کانال رو یا نه وقتی اون کانال روانشناسی رو خوندم رفتم تو مخاطبینش دیدم عکس یه زن هست وارد کانال گه شدم اصلا مطالب رو باور نمی کردم. از یه زنی خواسته بود عکس اندامش رو بفرسته براش و اون زن گفت نمی تونه به زبون بچه گونه نوشته بود: 

آخه من تپلی دوسی دالم اگه نفلستی گلیه می کنم .... 

 

وای داشتم دیوونه می شدم چطور ممکنه تو که هر روز زیارت عاشورا میخونی ..... قلبم داشت از جا در می اومد. وقتی بهش گفتم انکار کرد بعدش هم من رو زد طوریکه گوشم پاره شد و گوشوارم در اومد  

 

بقیه رو بعدا می نویسم فعلا یا حق

بسم الله الرحمن الرحیم


وصال حیدر و یارش مبارک


وصال یاس و دلدارش مبارک


❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


 وفات حضرت ام المومنین خدیجه کبری (سلام الله علیها) تسلیت باد

 

دور شدم از این و آن با خودم آشنا شدم
آینه در حجاز بود عاشق مصطفی شدم

سرمه نمی‌برم به چین، قند و شکر نمی‌خرم
نقره و زر نخواستم، صاحب کیمیا شدم

بار شتر گذاشتم، وقف تو هرچه داشتم
دانه عشق کاشتم، در قفست رها شدم

با تو جرس به هر نفس، مصرع عاشقانه است
با تو پر از قصیده‌ام، با تو غزلسرا شدم

«ای که ملول می‌شوی از نفس فرشته‌ها»
باور من نمی‌شود، همنفس خدا شدم

سفره دل برای من باز کن، آیه‌ای بخوان
حرف بزن که مَحرمِ زمزمه حرا شدم

قطره من فرات شد، ذره‌ام آفتاب شد
پیش تو سیدالبشر، سیدةالنسا شدم

پشت سرت من و علی قامت عشق بسته‌ایم
تو همه مقتدا شدی من همه اقتدا شدم

من به تو دست یاعلی داده‌ام از صمیم دل
مرگ جدام کرده است از تو اگر جدا شدم

لحظه آخرین غزل، ترس ندارم از اجل
پیرهن تو در بغل، با تو دوباره «ما» شدم 

  

 

 

 

گفتم آلوده دلم گفت تو را میبخشم  

 

گفتم از تو خجلم گفت تو را می بخشم  

 

....



گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود

گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد

گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود

گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند

مراقب بعضی یک ها باشیم

در حالی که ناچیزند ، همه چیزند . . .



بگو با آنکه می گوید به یک گل کی بهار آید

گل نرگس جهانی را گلستان کرده این شبها