چاپ

تاریخ : دوشنبه 12 خرداد 1393 در ساعت 19:00

 

سلام آقای گلم سلطان رئوفم اسعدالله ایامکم آقا مبارکه میلاد انوار الهی آقاجون داشتم دلنوشته ها رو میخوندم یادتونه یه روزی منم همش ازتون میخواستم آقا کمک کنید کار پیدا کنم آقاجون برم کربلا برم سوریه بیام پابوس شما  آقا کمک کنید شوهر مناسبی نصیبم بشه آقاجان فرزند سالم و صالح داشته باشم ؟؟؟ یادتونه آقای عزیزم حالا این لطفها رو بهم فرمودید من بد قول به همه این خواسته ها رسیدم اما قدر هیچ کدومش رو ندونستم مهربون مهربونم آقاجون ماه پیش خدمتت بودم اما اثری از قداست و احوال روحانی در من نیست حالا میخوام خواهش کنم التماس کنم به اشکهای چشمم که ریا نیست و واقعیه به حرمت ماه مبارک شعبان که ماه دلخوشی شما ال الله هست دل همه حاجتمند ها رو شاد بفرمایید ازتون عاجزانه میخوام بهم صبر و آرامش عطا کنید تا قدر چیزهایی که دارم بدونم و با کوچکترین مساله ای ناامید نشم. فدای شما فدای حضرت ارباب فدای حضرت قمر منیر ٰ حضرت ابن العشق سیدالساجدین و همه عالم فدای یک تار موی حضرت مهدی (عج) آقا نزار بیش از این روسیاه و شرمگین باشم آدمیت میخوام . دست و پای شما رو میبوسم رئوف دوست داشتنی ام. 

 

از خانه ی ام البنین عطر گل یاس آمده 

سقای دشت کربلا مولانا عباس آمده