X
تبلیغات
زولا

  چاپ

تاریخ : شنبه 18 آبان 1392 در ساعت 09:22

 

 

 

 

دیروز دخترم رو بردم مراسم شیرخوارگان. تا برگردم ظهر  شده بود بنده خدا همسرم اعتراضی نکرد زنداداشم دیشب مقداری غذای نذری آورده بود همون رو برای ناهار گرم کردم ازش عذرخواهی کردم که نشد غذا درست کنم. بچه رو بردم شستم و خوابوندم تا بخوابونمش همسرم مبلها رو جمع کرد و شروع کرد به جارو کشیدن خونه. بچه که خوابیدرفتم کمکش  همه چی رو دستمال کشیدم و باهم خونه رو مرتب کردیم.  متوجه شدم که طرف هوس ... داره قلبم شرمنده آقا بود اما یادم اومد مشاور گفته بود اگه به این نیازش توجه نکنم همه چی رو خراب کردم. گفت خدا بهت اجازه داده به جز زمانی که روزه دار هستی در بقیه اوقات باید درخدمت همسرت باشی و ... خلاصه بعد از دوش گرفتن خواستیم چای بخوریم گفتم چیزی نداریم با  چای بخوریم (آخه معمولا قند نمیخوریم). گفت الان میرم میگیرم. اصرار کردم نره لازم نیست گفت نه میرم . وقتی برگشت همراه وسیله هایی که خریده بود یه کیت کت خرید و   گفت بیا این رو برا خانمی گرفتم. خوشحال شدم و امیدوار ازش تشکر کردم.  نمیدونم تا کی میتونم روند رو ادامه بدم. امیدوارم بتونم خودم رو قانع کنم.  امیدوارم کنار اومدن با همسرم برام عادی بشه . خدایا کمکمون کن تلخی های این مدت اخیر رو فراموش کنیم.