
یکسال و چند روز از جداییم گذشته. امسال دخترکم وارد زندگی تحصیلی خودش شده و پیش دبستانی میره. دوشنبه 8 آبان اولین جلسه اولیا و مربیان بود که من بعنوان اولیا توش شرکت کردم خیلی حس خوبی بود. به همین روزها در سال گذشته فکر میکنم که چقدر حال روحیم بد بود. قلبم چقدرتحت فشار بود. الان ولی از اون فشارها کم شده هرچند زندگی بعد از جدایی هم مشکلات خاص خودش رو داره اما اون روزهای اولش برای من خیلی دردناک بود.
دخترکم کاش زود بزرگ نشی.....
بعد از خدا همه ی امیدم به دخترکم هست....
الحمدلله علی کل حال و کل نعمه

یک ماه و چند روز دیگه ، یکسال از جداییم میگذره. اما هنوز آرامشی که میخوام رو به دست نیاوردم. متاسفانه همسر سابقم از هر راهی سعی در بهم ریختن آرامشم داره. با پیامکهاش ، با فرستادن عکسها و مطالب غیراخلاقی به تلگرامم و بدتر از همه با تحریک طفلکم. تحریک علیه خودم و خانواده ام.
دو هفته است مجبور به تعویض شماره ها م شدم. و حتی برای بردن و آوردن و دیدار طفلکم با پدرش هم حاضر نیستم باهاش در ارتباط باشم.
بعضی از آدمها جنبه ی تعامل رو ندارن. برعکس قراری که با هم گذاشته بودیم عمل کرد. قرارمون این بود که بخاطر بچه مثل دو تا آدم منطقی رفتار کنیم اما متاسفانه اثری از منطق و انسانیت در این آدم وجود نداره و نتیجه ی همراهی ها و کنار اومدن های من با شرایطش این شد. متاسفم برای مردهایی که بویی از مردونگی نبردن و فقط هیکل مرد رو دارن. متاسفم برای خودم که سالها عمرم رو با چنین موجودی گذروندم. متاسفم برای دخترم که چنین پدری داره. .......................................
خدایا بیصبرانه منتظرم خودت و به شیوه ی دادخواهیم رو جواب بدی...


